|
سلام بهار آمد جوانی را پس از پیری زسر گیرم کنار یار بنشینم زعمر خود ثمر گیرم بگلشن باز گردم با گل و گلبن در آمیزم بطرف بوستان دلدار مهوش را به بر گیرم خزان وزردی آن را نهم در پشت سر روزی که در گلزار جان از گلعذار خود خبر گیرم پر وبالم که در ،دی از غم دلدار پر پر شد بفروردین به یاد وصل دلبر بال وپر گیرم به هنگام خزان در این خراب آباد بنشستم بهار آمد که بهر وصل او بال سفر گیرم اگر ساقی از آن جامی که بر عشاق افشاند بیفشاند ، بمستی از رخ او پرده بر گیرم غزل از امام عارفان حضرت امام خمینی (ره) اللهم صل علی محمد وآل محمد،وعجل فرجهم واهلک عدوهم،من الجن والانس، من الاولین والاخرین آمین یا رب العالمین
ای بر زلف سبز تو ،زلف چمن نشسته بس از چه روی نازنین نمیزنی تو پرده پس باغ ترا صلا زند، غنچه ترا ند ا دهد بلبل اگر نخواند این شاخه شود چو خار وخس چاه نشین نبوده ای ، عزیز مصر جان من شده است بی وجود تو ارم برای من قفس آه چه شد به چشم من که پرده دار رویت است به لحظه ای نگاه گیر از این دو دیده ام حرس شنیده ام که مردمی رسیده اند خدمتت نیست مرا غمی اگر بمیرم اندرین هوس هزار کاروان دل ، نشسته تا که ساربان بیاید و خبر دهد که رو به نغمه جرس طلوع نما،زکعبه که فروغ صبح صادقی تو ای مدار شرق حق دراین غروب بی نفس این شعر ار سروده های برادر خوبم آقای غفاری میباشد.
جمعه ای دیگر گذشت ویار پنهانم نیامد
یوسف گمگشته ام آن شاه کنعانم نیامد چشم ما در حسرت دیدار روی نازنینش خیره مانده بر در وآن مهر تابانم نیامد مقتدایی که بود در دست او شمشیر حیدر تا بگیرد خونبهای شاه عطشانم نیامد ناله زهرا زپشت در هنوز آید به گوشم کان مه زیبا و آن خورشید رخشانم نیامد آن که گیرد انتقام صورت وبازوی نیلی وآنکه باشد دست او دارو ودرمانم نیامد کی شود آن جمعه ای که با صدای دلنشینت گردد آغاز ونگویم وای مهمانم نیامد ناله وافغان مظلومان رسد بر گوش عالم وآن عدالت گستر و معنی قرانم نیامد مصطفی رخسار وحیدر مسلک و پور حسینم وارث نوح وخلیل الله وعمرانم نیامد آنکه با دست مسیحایی کند درمان دردم یا شفا بخشد به جسم وجان بیمارم نیامد آنکه درهم بشکند کفر ونفاق وظلمها را یا بکوبد بر زمین بتهای دورانم نیامد این دل «شیدا» گرفته در غروب عصر جمعه بار الها رهبر ومولا وسلطانم نیامد
آجرک الله یا صاحب الزمان
حادثه حمله وهتک حرمت حرمین شریفین را پیشگاه یگانه منجی عالم بشریت ودوستداران اهل بیت (علیهم اسلام) تسلیت میگویم. اقا جان کی میایی... بیا که دیده زهجرت نیارمید بیا به انتظار تو جانم به لب رسید بیا به شوق دیدنت ای مهر تابناک، دلم به سینه خون شد واز دیده ام چکید بیا زبسکه وصف جمالت شنیده ام ای گل ترانه خوان تو گشتم به صد امید ، بیا به شوق آنکه نهی پا به دیده ام هر روز هزار نبض جنون در رگم طپید بیا بیا که خلوت قلبم رطعنه ها خون است ببین که شاخه صبرم دگر خمید ، بیا نسیم عشق ومحبت به گوش پیک سحر بهار آمدنت را دهد نوید بیا شب فراق تو جانا چه سخت میگذرد سوار صبح تویی تو ،بیا سپید بیا سحر که نفخه باغ وصال میشنوم به لوح درد نویسم که ای امید بیا شعر از: آقای حسین آذری
آقای جمعه های غریبی ظهور کن دل را پر ازطراوت عطر حضور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن آقا ترا به حرمت مولا یمان علی آقا ترا به حرمت زهرا ظهور کن آخر کجایی ای گل خوشبوی فاطمه برگرد و شهر را پر امواج نور کن شبهای جمعه یاد تو بیداد می کند آدینه ای ز کوچه دنیا عبور میکند آقا چقدر فاصله اندوه انتظار فکری برای این سفر راه دور کن آقا چقدر ضجه زنیم دعا کنیم یا باز گرد یا دل ما را صبور کن روزی اگر که آمدی و عاشقت نبود یک فاتحه نوازش اهل قبور کن
دوست دارم که یک شب جمعه صبح گردد به رسم هم عهدی
ناگهان بشنوم زسمت حجاز، نغمه دلخوش اناالمهدی در خیابان وکوچه وبازار، بنگرم خلق را همه دلشاد خنده بر لب به یکدیگر گویند ، آمد آقای ما مبارک باد دوست دارم ببینم آن روزی که تو با دیده ای زغم نمناک در مدینه کنار قبر رسول ، آن دو را می کشی برون از خاک هر دو را بسته بر درخت وسپس ، یاد آن کوچه و رخ نیلی آتش افروزی و بپرسی هان ، مادرم را چرا زدی سیلی شاعر :ناشناس
حدیث دل به ولای تو بستگی دارد خوشا به حال کسی کین خجستگی دارد
اگر چه هجر به امید وصل شیرین است قبول کن که فراق تو خستگی دارد اگر قدم نگذاری به دیده عاشق برای عاشق تو سر شکستگی دارد بیا که رشته امید آرزو مندان ز دوریت سر از هم گسستگی دارد یکی پس از دگری عاشقان به خاک افتد چقدر راه تو از پا نشستگی دارد به جان فاطمه از ما مگیر فیض نگاه که لطف حق به نگاه تو بستگی دارد نشست در ره تو « رستگار» وگفت کجا زمین تشنه تو ورشکستگی دارد
برای آمدنت ُانتظار کافی نیست دعا و اشک و دلی بی قرار کافی نیست تمامی هر چه شراب است غیر چشمانت برای مستی چشمی خمار کافی نیست چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هزار بار بیاید بهار کافی نیست به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند برای کشتن عاشق که دار کافی نیست خودت دعا بکن ـای مهربان ـکه برگردی دعای اینهمه شب زنده دار کافی نیست
|
درباره وبلاگ![]()
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
خرداد 1387 دی 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 پیوندها
بوی عشق وانتظار (آشنای غریب)
به یاد عهدمان(شاهد)
انتظار( متن ادبی) |