|
آقای من!
تو که در بیابانها رهنمای گمشدگانی، من نیز گمشده بیابان انتظار وحیرانی ام.وسر گشته و شیدا تو را میجویم وفریاد می زنم: یا ابا صالح المهدی ادرکنی ولا تهلکنی آقای من! مرا دریاب،میترسم از آن روزی که علیرغم دلدادگی ام به تو نتوانم در عشقم ثابت قدم بمانم و آتش این عشق در دلم خاموش شود. مولای من! چشم انظارم تا در جمعه موعود بیائی و از کنا رکعبه نغمه انا المهدی را سر دهی و مظلومان عالم را بشارت دهی به اینکه اکنون نوبت تحقق وعده های الهی است و گردنکشان و معاندان رابا ذوالفقار حیدری ات گردن بزنی. راستی من آن روز خواهم بود؟ یوسف فاطمه! روزی خواهد آمد که قبر بی نشان مادرت را به محبان بنمایانی؟ در آن روز یاسها قد خواهند کشید و عطر دل انگیزشان را نثارقبر مادرت خواهند کرد. عزیز نرگس! چشمهای منتظر ما را روزی از انتظار در می آوری و تیغ انتغام بر خواهی کشید و انتقام خون به نا حق ریخته جدت را خواهی گرفت و چه روز با شکوهی خواهد بود آنروز. روزی که صدای هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) را لبیک می گوئی و برق ذوالفقار حیدری ات چشم دشمنان را کور می کند. راستی من آنروز خواهم بود؟ گل خوشبوی عسکری! دوست دارم که باشم و در رکاب تو گام بردارم.هر چند میدانم روسیاهم و گنهکار. اما چشم امیدم به لطف و کرم شماست.هر روز دعای عهد می خوانم تا روزی که می آئی و من نباشم دوباره بر انگیخته شوم ودر رکابت قدم بردارم. آقای من: دستان ناتوانم را بگیر و مرا به خود وا مگذار. یا بن الحسن: ( می دانم آنروز نزدیک است)
وقتی در انتظاری............
در انتظار آمدن کسی که دوستش داری مسافری............... وقتی در انتظاری درانتظار آمدن کسی که دوستش داری زائری............ من امشب مسافرترم زائر ترم غوغای عطر یاس هوش از سرم برده است... کاش امشب که آغوش خدایم گشوده تر است نیم نگاه عاشقانه خورسید هم نصیب ما شود... میدانی؟ این روزها روی همه قطره های باران خدایم مینویسد: مبادا صبرت تمام شود... مولا، مپسند که اشک ،از تو سرودن وچشم به راه ماندن برایمان عادت شود. سرود خواندن وشور ماندن را تکلیف کن ومعنای آن را در ژرفای جان بنشان مولا جان! از دیدار چهره نکویت بی نصیبم ، از درک دولت کریمه ات محروم ونوازش دستان گرم حیدری ات را امیدوارم. بیا ، سینه های زخمی ودل های پردرد منتظران را مرهم باش که جمله درمان دردهایی ومنتظران را منتظر بیا که شکوه بهاری وواژه نام مبارک تو غنچه ای از زیبایی ومحبت را می پراکند وهدیه میدهد.
روز را با یادت شب میکنم وهر شب منتظرت هستم. در تاریکی شبهای ظلمانی ، منتظر شنیدن صدای گامهایت در پس کوچه های انتظار هستم.آری من منتظر او هستم که خود نیز منتظر است. قریب ۱۱۶۵ سال است که شیعیان ، این مظلومان همیشه تاریخ، انتظار آمدن لحظهای را میکشند، انتظارآن لحظه که عطر وبوی خوش محمدی (ص) سراسر جهان را یک بار دیگر معطر کند.انتظار آن لحظه ای که خاطره مظلومیت زهرا وعلی (ع) وفرزندانشان را در خود نهفته دارد. انتظار لحظه ای که در آن طنین :« این طالب بدم المقتول بکربلا» زمین وآسمان را فرا گیرد. در آن لحظه گل نرگس وامید شیعیان از راه می آید. از سفری دور ، به دوری قرنهای طولانی،کوله بار سفر« انتظار» را زمین نهاده واز درون آن سبزی وطراوت وعدل وعدالت را که ار مغان سفر برای منتظران چشم به راه است بیرون می آورد. میدانم خود او نیز منتظر آن لحظه است. ای مولا !سر انگشتان شفا بخش تو ، سبزینه سراسر دنیاست. هرگاه نیم نگاهی به سوی ما روانه کنی،روان ما در گلزار طلوع وتجلی ، از همه پژمردگیها رهایی میبابد. همه شب منتظرت هستم تا اگر شبی گذرت به کوچه دلمان افتاد واز روی کرم گوشه چشمی به کوچه تاریک دل ما کردی وآن را از نور خود منور ساختی، در خواب غفلت فرو نرفته باشد. من تنها به جمعه می اندیشم ، ای کاش هر روز جمعه بود وجمعه ای معطر نزدیک جمعه موعود . جمعه ای پر از عطر اقاقیا، جمعه ای به عطر خوش محمدی(ص) جمعه ای سرخ وحسینی (ع) جمعه ای سفید به پاکی دل منتظران عاشق وجمعه ای سبز به سبزی « جمعه ظهور».
مولای غریبم درانتظار دیدن رخسار زیبایت بیتابم ومشتاقانه به انتظار آمدنت نشسته ام . شبهای جمعه را به شوق دیدارتو به صبح میرسانیم وهرجمعه ندبه میخوانیم تا شاید تعجیلی در ظهورت گردد. یوسف فاطمه میدانم تو خود از ما منتظرتری چرا که میبینی نابسامانی را وبی عدالتی راو تو که خود عدالت گستری چگونه میتوانی تاب بیا وری پس درانتظار روزی هستی تا وعده الهی محقق گردد. گل نرگس! چه روز با شکوهی خواهد بود آنروز که بیایی وزمین را پر از عدل نمایی . نمیدانم که آیا عمرم کفاف آنرا میدهد که آمدنت را به نظاره بنشینم و با ریختن اشک شوق - خاک راهی را که تو از آن می آیی توتیای چشمان مشتاق وعاشق خود کنم؟ نمیدانم واین ندانستن - شوق دیدار تو را چندین برابر میکند.آشفته وحیران میشوم بغض گلویم را میگیرد وبا اندوه فراوان زمزمه میکنم : ای فرزند احمد(ص) آیا راهی به سوی دیدارت هست؟ آیا جدایی وفراق به وصال تو انجامد که از آن بهرمند شویم؟ و... دیدار یار غایب دانی چه شوق دارد ؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد.
|
درباره وبلاگ![]()
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
خرداد 1387 دی 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 پیوندها
بوی عشق وانتظار (آشنای غریب)
به یاد عهدمان(شاهد)
انتظار( متن ادبی) |